1398 / 06 / 03 11:35:48 AM EN

ورود
 

تنها چند تکه استخوان
شهید «سیدمهدی غزالی» از شهدای لشکر 25 کربلا در عملیات والفجر 6 است؛ مستجاب‌الدعوه‌ای که بسیاری از مردم شهر، با توسل به جدش، حاجت روا می‌شدند. مطالب زیر روایاتی از سیره عملی این شهید بزرگوار است.

تاریخ : 1391 / 08 / 27 -14:8


لطف پیرزن تکریتی با پرتاب دمپایی !
خاطراتی از دوران اسرات و در تکریت – بیمارستان القادسیه به نقل از سیدناصر حسینی پور.

تاریخ : 1391 / 08 / 27 -14:5


بوسه به رگ های بریده
قسمتی از زندگی نامه و خاطراتی کوتاه ازشهید ولی الله استرآبادی، بچه مسجد اللهیان، رزمی کار، لیدر بچه حزب اللهی های محله ایران‌مهر پائین گرگان.

تاریخ : 1391 / 08 / 27 -14:3


آزادگان چه کسانی هستند؟
حریت به معنای آزادی، آزادگی، آزادمردی ، آزادمنشی است و نقطه مقابل آن رقیّت یعنی بندگی و غلامی و بردگی است حریّت در مقابل اسارت است یعنی انسان به میزانی که از اسارت ها رها شود به همان میزان به آزادی دست می یابد.

تاریخ : 1391 / 08 / 17 -14:3


سر شهادت
در شهادت سری است که فقط شهیدان از آن آگاهند و ما چه می‌دانیم که شهیدان چگونه به مرحله‌ای رسیدند که کارشان فقط برای رضای حق بود، نمازشان بوی بندگی می‌داد، دعایشان بوی دلتنگی کوچه‌های کربلا می‌داد و هنگام شهادت ذکر یازهرا (س) به لب داشتند.

تاریخ : 1391 / 08 / 17 -13:58


معتمد محله ما
عشق رفتن به جبهه دیوانه ام کرده بود. نه سن و سالِ درست و حسابی داشتم، نه تن و بدن رشید و تنومند. هر بار که می رفتم پایگاه اعزام نیرو، انگار که با بچة تخس و پررویی طرف باشند، دنبالم می کردند و با بد و بیراه و تهدید، بیرونم می کردند.آنچه می خوانید یکی از داستانهای کتاب ترکش های ولگرد نوشته داود امیریان است.

تاریخ : 1391 / 08 / 17 -13:56


ملتی که شهادت دارد...
شهادت می دهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی ولی و وصی خدا، خدایا این نوشته ها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این ناله ها متعلق به لحظه جدایی از دنیاست و مربوط به لحظه ای است که دارم آزاد می شوم. متن زیر حاوی وصیتنامه شهید مجتبی بابایی زاده است.

تاریخ : 1391 / 08 / 17 -13:53


دندونای مصنوعی حاج مسلم
جبهه علاوه بر لحظات نورانی، درد ناک و وحشت آور، پر بود از لحظات شاد و شوخی. رزمندگان همیشه دنبال فرصتی بودند که فضای جبهه را عوض کنند. متن زیر چند داستان از شوخ طبعی های رزمندگان در جبهه است.

تاریخ : 1391 / 08 / 17 -13:50


چیزی که زیاد است صلوات
داستان های کوتاه از شهدا و رزمندگان و دلیر مردان هشت سال دفاع مقدس. شاید راوی خیلی از مطالب شهدا مشخص نباشد اما مهم این است که شهدا بودند و اکنون نیستند.

تاریخ : 1391 / 08 / 12 -8:57


اللهم الرزقنا ترکشاً ریزا
جنگ با همه خشونتش مثل هر موقعیت دیگری برای خودش طنز داشت. گاهی ناخواسته و به طور اتفاقی جریانی اتفاق می‌افتاد ؛ گاهی نیز افرادی برای دادن روحیه نشاط به رزمندگان به خلق اتفاقات طنز می‌پرداختند. و به قولی اصلاً مگر می‌شود چند نفر دور هم جمع شوند و بساط شوخی و خنده به راه نیفتد؟ خاطراتی که خواهید خواند در متن جنگ اتفاق افتاده و خواندنش خالی از لطف نیست.

تاریخ : 1391 / 08 / 12 -8:55

RSS مردان خدا
صفحه جاري : 1  -  2  -  3  -  4  -  5  -  6  -  7  -  8  -  9  -  10  -  11  -  12  -  13  -  14  -  15  -  16  -  17  -  18  -  19  -  20  -  21  -  22  -  23  -  24  -  25  -  26  -  27  -  28  -  29  -  30  -  31  -  32  -  33  -  34  -  35  -  36  -  37  -  38  -  39  -  40  -  41  -  42  -  43  -  44  -  45  -  46  -  47  -  48  -  49  -  50  -  51  -  52  -  53  -  54  -  55  -  56  -  57  -  58  -  59  -  60  -  61  -  62  -  63  -  64  -  65  -  66  -  67  -  68  -  69  -  70  -  71  -  72  -  73  -  74  -  75  -  76  -  77  -  78  -  79  -  80  -  81  -  82  -  83  -  84  -  85  -  86  -  87  -  88  -  89  -  90  
صفحه 73 از 90   تعداد اخبار اين گروه خبري: 897
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ارسال به دوستان
ارسال به دوستان

   نام شما:
ایمیل شما:
نام گیرنده:
ایمیل گیرنده: