1396 / 07 / 27 7:43:50 PM EN

ورود
 
مردان خدا

نگاهی گذرا به زندگی عقرب زرد

روز تولد علی (ع) به دنیا آمد؛ یعنی سیزدهم رجب ۱۳۴۳. به خاطر این اسمش را گذاشتند علی. از شاگردی کارخانه یخ شروع کرد.  پدرش نذر کرده بود سقا بشود.

 

سرِ نترسی داشت. ساواکی و این‌جور چیزها سرش نمی‌شد. عقلش خیلی بیشتر از سن و سالش بود.

هجده‌سالگی شد مربی استاد آموزش‌های نظامی از همه جورش؛ تاکتیک رزمی، اسلحه‌شناسی، اطلاعات و عملیات.

اولین بار رفت جبهه مهران. نبوغ و خلاقیت بی‌مثال او را علی شادمانی کشف کرد. تا بیخ سنگر عراقی‌ها می‌رفت. چهار گردان چشمشان به اشاره او بود.

 

از زبان‌ هم‌رزم این شهید شنیدم که می‌گفت وقتی در عملیاتی تمام نیروهایش شهید شدند و تنها مجبور به عقب‌نشینی شد در مسیر به گروهانی از صدامیان برخورد کرد. باشهامت خود را معرفی کرد و گفت: من علی چیت‌سازیان هستم؛ «عقرب زرد». اگر مقاومت کنید تا آخرین گلوله با شما می‌جنگم والا تسلیم شوید و جان به‌سلامت ببرید

 

نوجوانی‌اش رسید به انقلاب و جوانی‌اش سهم جنگ شد. مو توی صورتش نروییده بود که یک گروهان را دادند دستش!

توی عملیات مسلم بن عقیل، پاهایش تیرخورده بود اما وقتی آمد، یک‌تنه هفت‌تا اسیر هم آورد.

 

حاج همت براش نقشه‌ها داشت، اما همدانی زودتر جنبید و کردش فرمانده. یک نوجوان ۱۹ ساله شد فرمانده اطلاعات و عملیات یک لشگر! تاکی؟ تا آخر جنگ.

 

از کله‌قندی مهران شروع کرد. بالای کله اسبی حاج عمران ترکش خورد. تو سومار تیر خورد به پاهایش. توی جزیره مجنون، روی برانکار فرماندهی می‌کرد! توی شلمچه اول ترکش به بازویش خورد، بعد تیر به پهلویش و توی ماووت میهمان مین والمری شد.

 

اطلاعات و عملیات را کرده بود دانشگاه آدم سازی. توی کلاسش هم «محمد عرب عراقی» بود که از بصره دررفته بود، هم «شیرمحمد افغانی» که تو مهران همراهش گشت می‌رفت و هم «علی شاه‌حسینی» تکنیسین F۴ که آموزش تو آمریکا را گذاشته بود یک‌طرف و شده بود شاگردش! داشت یادم می‌رفت. توی دانشگاه علی آقا سواد ملایی و افاده‌های دانشگاهی هم خیلی بُرد نداشت؛ نه اینکه دانشگاهی‌ها در رکابش نبودند، بودند اما یک بچه صافکار روستایی زاده مثل «مصیب مجیدی» شد معاونش، چون دل‌شیر می‌خواست با علی کار کردن. شرط و مرزی هم برای یادگیری وجود نداشت؛ سراغ قفل برها توی شهر می‌رفت، می‌آوردشان جبهه ازشان شهید می‌ساخت!

 

گشتاش شبیه یک رویاست. در زمان خودش براش افسانه‌ها درست کردند؛ مثل‌اینکه تا کربلا می‌رود، تو صف غذای عراقی‌ها می‌ایستاد، این‌ها راست نبود اما روایت‌های بچه‌هایش توی این دفتر راست‌راست است.

علی همان بچه مو زرد چشم آبی برای قریب ۹۰ نفر شد دلیل؛ یعنی راه را نشان داد تا جایی که رسیدند.

 

دلیل عقرب زرد

خودشم دنبال یک «دلیل» می‌گشت تا اینکه آن خواب به دادش رسید. آن خواب که از مصیب -معاونش- که توی فاو شهید شده بود، پرسید: «از کدام راه‌کار به این مقام رسیدی؟» مصیب هم جواب داد: «راه‌کار اشک!» ازاینجا به بعد راه‌کار علی آقا به قول خودش قلف -و به قول بچه‌مدرسه‌ای‌ها قفل- شد. هر هفته با گریه بچه‌ها را صدا می‌کرد، همان ۹۰ نفر را.

 

دلش می‌خواست دینش کامل بشود. این را به دوستانش گفته بود. زن گرفت. یک یادگاری از او ماند که هیچ‌وقت ندیدش؛ به اسم محمدعلی.

برادرش امیر هم که رفت، علی ماند با تنی زخمی که شش زخم از شش عملیات داشت. جنگ هم هفت‌ساله شده بود و علی دل‌تنگ همه‌چیز.

سال‌های آخر جنگ می‌گفتند که می‌خواهد فرمانده لشگر بشود، اما عشق او اطلاعات بود و بچه‌های اطلاعات و شهدای اطلاعات.

 

توی شناسایی؛ یعنی دلالت آخر، همه را گذاشت سرِ کار، یک عده را برگرداند عقب و خودش تنها رفت به‌جایی که «دلیل» امروز و فردای ما شد.

 

لقب عقرب زرد

همچنین سرهنگ مرتضی احمدی روایت ‌می‌کند: «از زبان‌ هم‌رزم این شهید شنیدم که می‌گفت وقتی در عملیاتی تمام نیروهایش شهید شدند و تنها مجبور به عقب‌نشینی شد در مسیر به گروهانی از صدامیان برخورد کرد. باشهامت خود را معرفی کرد و گفت: من علی چیت‌سازیان هستم؛ «عقرب زرد». اگر مقاومت کنید تا آخرین گلوله با شما می‌جنگم والا تسلیم شوید و جان به‌سلامت ببرید.»

 

وی تعریف می‌کرد دیده‌بان از دور خبر داد یک گروهان آدم در حال حرکت به سمت ما هستند ولی یک نفر به دور این‌ها می‌چرخد از نحوه دور زدنش پیداست علی باشد اما صبر کنید نزدیک‌تر بیایند. نزنید صبر کنید. با نزدیک‌تر شدن آن‌ها چهره علی نمایان شد.

 

این نابغه اطلاعات و عملیات بارها در دوران جنگ تحمیلی توانسته بود بانفوذ به خاک دشمن به زیارت امام حسین (ع) برود. فرماندهان عراقی او را عقرب زرد می‌نامیدند و صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود.

شهید، علی چیت‌سازیان در مناجات‌هایش بیان کرده است: کسی می‌تواند از سیم‌های خاردار دشمن عبور کند که در سیم‌های خاردار نفس خود گیر نکرده باشد.

منابع: خبرگزاری ایسنا، کتاب دلیل

ساعت : 9:34 -  روز  : جمعه  - 9 /  4 / 1396 /  شماره خبر : 44 / تعداد نمايش :111

درج نظر بینندگان نظرات کاربران فایل مرتبط
  درج نظر بينندگان خبر :

نام:   
ایمیل:  
نظر:    

  نظرات كاربران:


 
 
 
 
 
 
 
 
 

ارسال به دوستان
ارسال به دوستان

   نام شما:
ایمیل شما:
نام گیرنده:
ایمیل گیرنده: