1397 / 09 / 28 7:08:23 AM EN

ورود
 
مردان خدا

10 خاطره ناب از شهید عنایت الله بازگیر در سالروز شهادت

 
فتح فاو مرهون ایثار و اهداء خون دلاور مردانی همچون شهید بازگیر است که جهت تعقیب متجاوز و کوتاه کردن دست دشمن از امکان پرتاب موشک به شهرهای ایران جان خود را نثار کردند. به مناسبت سالگرد شهادت عنایت الله بازگیر خاطراتی از وی را منتشر می خوانید.

الا بذکر الله تطمئن القلوب
عکسی از شهید بازگیر وجود دارد که در حال قرائت قرآن می باشدو در زمان حیات، ایشان آن را  قاب گرفت ، لیکن آن را نمی گذاشت کسی ببیند. و علت آن را هم این می دانست که کسی فکر نکند  این عکس را به خاطر  ریا گرفته است و این در حالی  بود که این عکس را بسیار دوست می داشت  علت این امر را در خاطره ای ای بیاد ماندنی قابل ذکر  است : پس از عملیات یکی از بسیجیان یگان را موج انفجارگرفته و با یک حالت نامتعادل غیر قابل  کنترل شده بود و تلاش بچه های گردان برای  آرامش ایشان موثر واقع نمی شد تا اینکه شهید بازگیر برای آرامش این بسیجی، قرآن را برداشته و اقدام به قرائت قرآن می نماید "الا بذکر الله تطمئن القلوب "و با این تلاوت ، برادر بسیجی آرام گشته و ازاین صحنه قرائت قرآن یکی از برادران  اقدام به عکس برداری می نماید که عکس مورد نظر پس از شهادت ایشان در پوستر ایشان  به چاپ رسیده است.

10 خاطره ناب از شهید بازگیر

جای امن
یکی از بستگان شهید ( دختر عمه شهید بازگیر) به ذکر خوابی از ایشان می پردازند :ایشان در بهار سال 87 در خواب می بیند که در یک بیابان، تک و تنها در میان حیوانات وحشی قرار گرفته و برای در امان ماندن از دست آنها به جای امنی  فرار و به باغی وارد و در قسمتی از باغ  مخفی می شود .حیوانات وحشی او را دنبال کرده و از بیرون باغ او را مورد هدف قرار می دهند و ازهر سوی به سوی او نیزه و تیر شلیک می کنند که هیچکدام از اینکه تیرها به او برخورد نمی کند.  وقتی دقت می کند می بیند جائی که انتخاب کرده مقبره سردار شهید عنایت اله بازگیر بوده که در این باغ با شکوه واقع شده و این محل تنها جائی است که از اصابت  تیرهای شلیک شده، در امان مانده است و وقتی ازجای خود بلند می شود با چهره نورانی و خندان شهید بازگیر که در بالای سر او ایستاده مواجه می شود وپی میبرد که علت در امان از حمله حیوانات وحشی وجود نورانی شهید بازگیر بوده است.

توجه به خانواده

 ایشان به نماز خواندن  تک تک افراد خانواده حساس بود و هنگام قرائت نماز و غیره یادآوری  لازم را می نمود. یادم می آید همیشه به من متذکر می شد که موقع نماز خواندن می بایست کلمات به صورت صریح از حلق خارج شوند و نماز را به صورت  نامفهوم  قرائت نکنیم و موقع نماز خواندن به صورت خاشع و خاضع بایستیم و در مواردی شهید سید علی نورالدینی روحانی محل را جهت تأثیرات بر روی افکارمان به خانه می آورد و نمازمان را نزد  ایشان نیز تصحیح می نمود.   
حرکات، رفت و آمد، لباس پوشیدن همه از چشم تیز بین او دور نمی ماند روزی به اتفاق برادر کوچکم به نام حسن روانه مدرسه بودیم که از آن سوی خیابان صدایمان  زد و رفتیم نزد ایشان، به ما گفت که کفش هایتان کهنه شده آنها را  در بیاورید و کفش نو برایمان خرید در هنگام پوشیدن کفش نو، به ما سفارش می کرد درستان را خوب بخوانید  بچه خوبی باشید و دیگر سفارشات دیگر که بخاطر خوشحالی ناشی از خرید کفش تأثیرات دوچندان بر ماگذاشت  ،طوری تاکنون به یادمان مانده است.
 یکبار از مدرسه برگشتم خانه، عنایت اله تازه از جبهه برگشته بود ، به اتفاق یکی از نیروهایش که  راننده ماشین بود ،به محض رسیدنم به خانه مرا به آن عزیز که احتمالاً شهید نیکنام بود معرفی کرد و فرمود که ایشان همان برادرم هست که همیشه از او تعریف می کنم.
 به او گفتم که مرا به جبهه ببر ،اظهار داشت که قدت کوتاه است و باید والیبال بازی کنی  تا قدت بلند شود تا ببرمت جبهه و این آخرین دیدار ما بود.

برادر شهید

جای امن
یکی از بستگان شهید ( دختر عمه شهید بازگیر) به ذکر خوابی از ایشان می پردازند :ایشان در بهار سال 87 در خواب می بیند که در یک بیابان، تک و تنها در میان حیوانات وحشی قرار گرفته و برای در امان ماندن از دست آنها به جای امنی  فرار و به باغی وارد و در قسمتی از باغ  مخفی می شود .حیوانات وحشی او را دنبال کرده و از بیرون باغ او را مورد هدف قرار می دهند و ازهر سوی به سوی او نیزه و تیر شلیک می کنند که هیچکدام از اینکه تیرها به او برخورد نمی کند.  وقتی دقت می کند می بیند جائی که انتخاب کرده مقبره سردار شهید عنایت اله بازگیر بوده که در این باغ با شکوه واقع شده و این محل تنها جائی است که از اصابت  تیرهای شلیک شده، در امان مانده است و وقتی ازجای خود بلند می شود با چهره نورانی و خندان شهید بازگیر که در بالای سر او ایستاده مواجه می شود وپی میبرد که علت در امان از حمله حیوانات وحشی وجود نورانی شهید بازگیر بوده است.

خانواده معظم شهداء
ایشان به خانواده های شهدا بسیار علاقه مند بود در مدت کوتاهی که در سپاه دهدشت خدمت می کردند هیچگاه به جز  هنگام اضطرار، لباس فرم سپاه را نمی پوشیدند، چرا که تصورشان این بود که شاید خانواده های شاهد، با دیدن این حالت به نبود فرزندشان غبطه بخورند و موجبات نارضایتی آنان شود ، به همین علت  کمتر کسی ایشان را با لباس رسمی (فرم) سپاه  می دید.
 در زمانی که در مرخصی بودند به خانواده های شهدا سرکشی می کردند  و کمتر در خانه می ماندند  یکی از همرزمان و دوستان ایشان اظهار می دارند روزی در سپاه دهدشت نشسته بودیم، شهید بازگیر  که تازه از مرخصی برگشته بود به سپاه آمدند و از بچه های سپاه می خواهند که همراهش به منازل خانواده های شاهد بروند و از احوال  آنها  مطلع و مشکلات  آنها را بررسی کنند، به همراه ایشان به سرکشی از خانواده های شاهد رفتیم و این در حالی بود که ایشان تمام مرخصی  را صرف این  دیدارها نموده بودند.

10 خاطره ناب از شهید بازگیر

شهادت
نحوه شهادت از زبان آقای علیمردان روستاد از فرماندهان گروهان غواصی و همرزم شهید بازگیر:
 پس از  شروع عملیات والفجر 8 و پیشروی نیروها فرمانده یکی از گردان ها بنام گردان حضرت زینب (س) به شهادت می رسد و بنا به صلاحدید فرماندهی لشکر مسئولیت هدایت این گردان به عهده سردار شهید عنایت اله بازگیر گذاشته می شود . ایشان  جهت پیشروی نیروها ابتدا به اتفاق تنی چند از نیروهایش و اینجانب ( روستاد) جهت خاموش کردن آتش پر حجم دشمن به جلو حرکت کردیم تا پس از برداشتن موانع، موجبات پیشروی سریع نیروها را فراهم کنیم. پس از گذشتن ازموانع  و نزدیک شدن به ساختمان مشرف به منطقه، شهید بازگیر اولین آتش بار دشمن را بوسیله آر پی جی خاموش می نماید. دومین گلوله آرپی چی را جایگذاری و هدف گیری  و اقدام به شلیک می کند و همانجا نشسته و از ما می خواهد به عملیات ادامه بدهیم،  آتش های دشمن را یکی یکی خاموش می کردیم که متوجه فوران خون ازناحیه قلب شهید بازگیر شدیم  و .....  بد جائی واقع شده بودیم. نیروهای دشمن قصد اسارت  ما را داشتند چرا که باتوجه به تجهیزات شهید بازگیر ، متوجه شده بودند که ایشان از فرماندگان عملیات  می باشند. شهید بازگیر اصرار می کرد که  مرا بگذارید و عقب برگردید  ولی این امر برای ما امکان پذیر نبود. لذا بصورت سینه خیز پیکر بیجان شهید بازگیر را به عقب منتقل و از افتادن پیکر ایشان به دست نیروهای عراقی جلوگیری کردیم.
 آخرین جملات شهید این بود : امام امام امام را تنها نگذارید و سلام مرا به ایشان برسانید، دخترم را نگهداری کنید.

روزه کله گنجشکی
در دوران کودکی بنده، پدرم در در شرکت ترانس ترمینال (امام خمینی) بندر امام (ره) کار می کرد . عنایت اله نیز تابستان ها به کمک او می رفت تا هم کمک پدر باشد، هم کمک  هزینه تحصیلی اش ر ا تأمین نماید. در یکی از تابستان ها من هم به اتفاق یکی از اقوام نزد آنها رفتیم. ماه مبارک رمضان و هوای هم خیلی گرم بود.
عنایت اله عضو انجمن اسلامی شرکت بود  و در آنجا از تبلیغ احکام اسلامی دریغ نمی ورزید.
در آن سال شش سال بیشتر نداشتم و برای کودک  6-5 ساله امکان روزه گرفتن نبود. ولی شخصیت روحانی شهید بازگیر مرا برمی انگیخت تا اقدام به روزه گرفتن نمایم . وقتی ایشان متوجه این موضوع شد جهت تشویق و ترغیب من و همچنین  به علت  اینکه می دانست قادر به روزه  گرفتن کامل نیستم ، ظهر ها مرا مجبور می کرد تا روزه خود را افطار کنم  و به قول ایشان روزه کله گنجشکی بگیرم  ...

برادر شهید بازگیر

سرعت عمل
یکی از همرزمان شهید نقل می کند در عملیات بیت المقدس بعد از عبور از میدان مین متوجه شدیم یکی از نیروهای عراقی با یک اسلحه چهار لول ضدهوایی راه را بر ما بسته بود. شهید بازگیر عنوان نمود که باید از هر طریق ممکن او را از پای درآورد. من جلو رفتم که در جای مناسبی قرار گرفته و او را هدف قرار دهم، ولی متوجه شدم که شهید بازگیر با شگردهای خاص، خود به سرعت بسوی عراقی می رود، بعد از چند لحظه تیراندازی خاموش شد و متوجه شدم که شهید بازگیر او را دستگیر نموده و دستهایش را بسته و با خود به سوی ما می آورد، با این کار راه عبور را بر ما هموار نمود و عملیات به خوبی پیش رفت.

10 خاطره ناب از شهید بازگیر

سنگ مزار
 یکی از همرزمان شهید بازگیر، بنام برادر جانباز سرهنگ مقدسی اظهار می دارد: در تابستان 87 ، شهید بازگیر درخواب ایشان می آیند و پس از  حدود یک ساعت هم نشینی با ایشان و احوال پرسی از او می خواهد که از عالم برزخ تعریف کنند  که ایشان امتناع می ورزند، فقط به این جمله اکتفا می نمایند که جایگاه  تو خوب است و در حالی که بسیار بشاش و خنده رو هستند از آقای مقدسی می خواهند که هر چه زودتر سنگ قبرشان را بگذارند، صبح روز بعد از این رؤیا  آقای مقدسی به محل کار اینجانب تشریف آوردند و به ذکر این خواب پرداختند، حقیر جهت تعبیر این خواب با دفاتر تنی چند از علمای قم تماس گرفتم و تعبیر خواب را جویا شدم و آنها همگی بر این موضوع متفق القول بودند  که اشاره شهید به یک مشکل مادی و دنیوی است وگرنه حالت خوشی و بشاشیت او در خواب نشانه ای از جایگاه و منزلت بالای اخروی است.
با ریاست بنیاد شهید دهدشت در مورد وضعیت گلستان شهدای دهدشت که در حال مرمت بود، صحبت شد و ایشان اظهار داشت که گلزار شهداء دهدشت که درحال بازسازی است و با کمال دقت بازسازی می شود و امکان خدشه به قبور معظم شهدا نیست.
 پس ازگذشت مدتی و تعویض  سنگ های قبور شهداء به صحنه ای مواجهه شدیم که به تعبیر خواب همرزم شهید پی بردیم و آن هم این بود که تصویر حک شده بر روی سنگ جدید قبر شهید بازگیر هیچ شباهتی با تصویر واقعی ایشان ندارد ومشخص شد همان زمانی که شهید بازگیر به خواب همرزمش آمد، سنگ قبر شهید درحال آماده شدن بود.
 فلذا با توجه به این خواب و تصویر غیر واقعی حک شده بر روی سنگ قبر شهید ، تصمیم گرفته شد که  سنگ قبر شهید تعویض شود، که این کار انجام شد.

صله ارحام
شهید بازگیر به صله ارحام بسیار پایبند بود به تمام بستگان سرکشی و مشکلات آنها را بررسی می کرد و نسبت به رفع مشکل آنها اهتمام خاصی داشت.
در یکی از موارد : شهید بازگیر روزی به منزل یکی از بستگان می رود که این خانواده به علت مشکلات عدم امکان باروی از نعمت فرزند محروم بود. موقعی که ایشان وارد خانه می شود، با فضای ساکت و آرام و ناراحت کننده مواجهه می شود. از آنان می خواهد که حداقل برای سرگرمی و شکستن سکوت خانه یک وسیله صوتی یا تصویری تهیه کنند که آنها اظهار می دارند که به علت فقر مادی قادر به تهیه این وسیله نیستند. ایشان بلافاصله به خانه بر می گردد و تنها تلویزیون سیاه و سفید خانه که جمع 8-7 نفری خانواده را دور هم جمع می کرد. برداشته و به خانه انها می برد وبا این کار خود ، موجب خوشحالی آنها می گردد این زوج پس از گذشت حدود 30 سال هنوز این تلویزیون سیاه و سفید را برای یادگاری نگه داشته و به هیچ وجه حاضر به از دست دادن آن نیستند چرا که آن را یادگاری از محبت های عنایت اله می دانند.

 عملیات ایذایی
بی شک زیباترین واژه قاموس هستی واژۀ سرخ شهادت می باشد. میعادگاه کبوتران خونین بالی که حریم یار را سکنی گزیدند . قرعه ای که بنام مردان خدا افتاد و ما را لایق همراهی در این سفر الی الحق ندانستند. ای قلم در رثای این مردان که همچون منصور حلاّح حق را در چوبۀ دار یافتند گریه کُن . ما که تنها دلخوشیمان خاطراتی است که بعضی آن را در کوچه های تاریخ به پستوی فراموشی سپرده اند. شبهای مهتابی به یاد دریادلانی همچون بازگیر و ولی پور و اسلامیان وخشاوه و غیب پرور به شفافیت دلهای آن مردان غبطه می خوریم و سوسوی ستارگان ما را به یاد گلوله های منّوری می اندازد که عقاب های آسمان شجاعت را نشانه رفتند.
سردارشهید بازگیر دلیر مردی که خصوصیت بارز ایشان شجاعت بود در عملیات قدس (3) در منطقۀ عملیاتی دهلران که برای آزاد سازی قسمتی از خاک پاک میهن اسلامی تدارک دیده شد از طرف مقامات ارشد طرحهای عملیاتی متفاوتی ارائه شده بود که طرح عملیاتی سردارشهید بازگیر مورد تأئید قرار گرفت از آنجایی که هدف اولیه عملیات فوق ،اعزام نیرو و عملیات ایذایی در خاک دشمن بود می بایست با نفوذ نیروهای خودی به خاک دشمن مقدمات اولیه عملیات با ظرافت و دقت خاصی صورت می گرفت که مبادا عملیات لو برود. شهید بازگیر به همراه جمعی از نیروهای شجاع مسئولیت اولیه این کار را به عهده گرفتند.
شهید بازگیر با نفوذ به قلب خاک عراق و ورود به سنگر افسر ارشد نیروهای عراقی، ایشان را خفه وارتباط فرماندهی با نیروهای عراقی راقطع نمود. و عملیات به درستی صورت گرفت و اهداف اولیه تحقق یافت. روحیه مذهبی خاص ایشان به هنگام اجرای دعاهای مذهبی طوری بود که به هنگام شنیدن این دعاها مثل باران اشک می ریخت. رقّت قلب ایشان نیز از خصوصیات بارز ایشان بود که همه ما را تحت تأثیر قرار می داد.

 سرگرد پاسدار عزیز اله شریفی 28/10/83

لازم به ذکر است،عنایت الله بازگیر در سال 1342 هجری شمسی در روستای امام زاده نورالدین(ع) از توابع شهرستان کهگیلویه متولد شد.تحصیلات دوره راهنمایی خود را بازحمت و پشتکار فراوان و دور از خانواده ، در شهر دهدشت ادامه داده و در ایام تعطیلی مدارس نیز جهت کمک به امرار معاش خانواده در شرکت ترانس ترمینال واقع در بندر امام خمینی (فعلی) و در کنار پدر خویش مشغول به کار گشت. پس از اتمام دوره راهنمایی وارد هنرستان کاوه (شهید باهنر فعلی) شد و در رشته برق ساختمان، شروع به تحصیل نمود.
در سال 1360 پس از 6 ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم جبهه وارد سپاه شد و به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کهگیلویه(دهدشت) در آمد پس از حدود یکسال حضور در جبهه های جنگ، با نظر مسئولین سپاه به تهران عزیمت نموده و دوره های آموزش فرماندهی گردان را فرا گیرد.
پس از گذراندن دوره ی فرماندهی مجدداً وارد جبهه های جنگ می شود و در اکثر عملیات ها از جمله طریق المقدس- فتح المبین - رمضان- محرم - فتح خرمشهر- والفجر 3و4و5 – خیبر – بدر – قدس 3 حضور قاطعانه و خالصانه می یابد و از خود فداکاری و از خودگذشتگی نشان
می دهد.
سرانجام شب 20 بهمن  1364 فرا رسید و تصمیم گیری برای عملیات غرورآفرین والفجر 8 و عبور از اروند پس از بررسی های بسیار و استفاده از تجربیات گذشته به نتیجه منجر شد . ساعت 30/22  مورخ 20/11/64  با رمز یا فاطمه الزهرا (س) عملیات شروع می شود. گروهی غواص که چند ساعت قبل از اروند عبور کرده بودند خود را به پشت کمین و سنگرهای دشمن رسانده و اقدام به پاکسازی سنگرهای خطوط اول دشمن می کنند و در مرحله بعد نیروهای پیاده خودی که در ساحل اروند پیاده شده بودند وارد عمل شده  و همراه با تجهیزات سنگین خود در دل شب و ازمیان آب و  آتش سوار بر قایق بر ساحل ناشناخته اروند پا می گذارند و پس از عبور از میدان آب و آتش برای پیشروی و تصرف  مواضع دشمن وارد عمل می شوند. همزمان با شروع عملیات بارش باران افزایش چشمگیری می یابد که برای مانور تانک ها و نفربرهای زرهی دشمن ایجاد مشکل می کند .
سردار شهید عنایت الله بازگیر که همراه با نیروی تحت امرش مأموریت اصلی خود را که شکستن خطوط مقدم دشمن و پاکسازی منطقه  بوده را به پایان رسانیده، فرمانده گردان حضرت زینب(س) که تا کنون به همراه نیروهایش جنگیده و تا عمقی از خاک عراق به سختی نفوذ کرده ، با روحیه ای  سرشار از تحور و شجاعت از دیگران  سبقت می گیرد و دست به آرپی چی می برد و موشکی برای شکار تیر بار دشمن در قبضه می گذارد و با دلاوری مثال زدنی ماشه آرپیچی را می چکاند. با انهدام اولین سنگر دشمن  صدای الله اکبر رزمندگان به هوا بلند می شود، بلافاصله برای شلیک  دومین موشک آماده می شود لیکن فرماندهی که چنین دلسوز  و فداکار در جلوی  نیروهایش حرکت می کند، به ناگاه از ناحیه قلب مورد اصابت تیر مستقیم  دشمن قرار گرفته و به دیار معبود می شتابد.
 سردار شهید بازگیر از معدود فرماندهانی است که چنین فداکارانه جان خود را درطبق اخلاص گذاشته تانیروهایش به راحتی از محور عبور کنند.
سرانجام چند ساعت پس از  شروع عملیات ،شهر فاو به تصرف رزمندگان اسلام  در آمد و این درحالی بود که سرداران دلاوری همچون شهید بازگیر با ایثارو فداکاری و نثار خون خود  موجبات این پیشروی و فتح عظیم را فراهم آوردند.
 سرانجام در 21 بهمن ماه  با دیدن نیروهای کمکی آخرین رمق های سردار  دلاور به پایان رسید. نیروی گردان برای انتقام گرفتن از دشمن با تمام وجود به دشمن تاختند و محور عملیاتی با کمترین  تلفات به تصرف در آمد.
منبع: نرم افزار چند رسانه ای شهید عنایت الله بازگیر

 

ساعت : 9:57 -  روز  : شنبه  - 14 /  7 / 1397 /  شماره خبر : 44 / تعداد نمايش :117

درج نظر بینندگان نظرات کاربران فایل مرتبط
  درج نظر بينندگان خبر :

نام:   
ایمیل:  
نظر:    

  نظرات كاربران:


 
 
 
 
 
 
 
 
 

ارسال به دوستان
ارسال به دوستان

   نام شما:
ایمیل شما:
نام گیرنده:
ایمیل گیرنده: